لحظه نقاشی / هلیا دارابی
بر اساس تاریخ طبیعی پلینی بزرگ، دو نقاش برجسته معاصر مسابقه ای را برای تعیین هنرمند بزرگ برگزار می کنند. هر کدام از آنها یک نقاشی بسیار واقع گرایانه برای برنده شدن در مسابقه می سازند. داستان اهمیت مهارت بازنمایی و موفقیت فنی را در ارزیابی رسانه به ما نشان می دهد. چنین معیاری قرنها بر صحنه هنری غرب تسلط داشت و در فرهنگهای دیگر همیشه برتر بود. اما در عصر ما، هنر کمال فنی را بسیار پشت سر گذاشته است.
این روند از زمانی آغاز شد که هنرمندانی مانند مارسل دوشان ضرورت مهارت در ساخت هنر را رد کردند و اکنون نقاشی و مجسمهسازی «رسانههای سنتی» در نظر گرفته میشوند. به نظر می رسد نقاشانی که بر فرآیند نقاشی اصرار دارند متعلق به عصر دیگری هستند و مجسمه سازی دیگر واژه مناسبی برای اشیایی که هنرمندان می سازند به نظر نمی رسد.
این بدان معنا نیست که کمال فنی در دنیای هنر معاصر وجود ندارد. به نظر می رسد به مناطق دیگر منتقل شده است. امروزه دامنه دغدغههای فکری یک هنرمند - که سنگ بنای آثارشان را تشکیل میدهد - بسیار گستردهتر از گذشته شده است. همچنین، دیگر نمی توان – یا مطلوب – افراد را در اوایل نوجوانی برای یک عمر شاگردی نزد یک هنرمند بزرگ قرار داد تا به چنین درجه ای از مهارت دست یابند.
اما آیا نقاشی هنوز زنده است؟ اگر نیت اصلی درک زیتگیست باشد، آیا باز هم از این طریق قابل دستیابی است؟ در واقع، اگرچه مرگ نقاشی همچنان توسط منتقدان هنری مانند داگلاس کریمپ و ایو آلن بویس حمایت می شود، هنوز هم بزرگترین و تأثیرگذارترین هنرمندان معاصر از جمله نقاشانی هستند که هنوز با تأثیرات کار با رنگدانه های رنگی و جادوی آن سروکار دارند. بیان نقاشی
هنر معاصر ایران طی دو دهه گذشته شاهد گرایش قابل توجهی به سمت رسانه های هنری جدید مانند اینستالیشن، ویدئوآرت، پرفورمنس آرت و عکاسی فاین آرت بوده است. با این حال، نقاشی همچنان به رشد خود ادامه داده است و از نظر ابزارهای فنی، موضوع و تعامل با وسایل و رسانه های دیگر توسعه یافته است. سوده داوود از جمله نسل جدید هنرمندان ایرانی است که نقاشی را مناسب ترین رسانه برای بیان مسائل و دغدغه های خود می یابد و با تمرکز بر ظرفیت های ذاتی نقاشی، در بین نسل هنرمندان خود به سطحی استثنایی از دستاوردهای عملی دست یافته است. بیان نقاشی او ترکیبی از ابزارهای بیانی و پتانسیل های نقاشی فیگوراتیو و همچنین انتزاعی است.
شخصیت های انسانی شخصیت های اصلی سریال جدید داوود هستند. صحنه اصلی - متشکل از یک تعامل لحظه ای بین فیگورها و اساساً برگرفته از یک عکس - در وسط بوم، در میان پس زمینه ای انتزاعی و مملو از لمس ها و نقش های رسا سازماندهی شده است. پس زمینه تا حد زیادی در نقاشی های کوچکتر خالی مانده است. بخشهایی از بدنها همیشه دست نخورده باقی میمانند و این باعث میشود که چهرهها شبیه موجوداتی شبحوار در پسزمینه ادغام شده باشند. مهارت این هنرمند در طراحی، رنگ آمیزی، تعریف فضا و ادغام گوی های فیگوراتیو و انتزاعی ستودنی است.
همچنین، او ترکیبی قدرتمند از نقاشی و طراحی و فضایی که هر رسانه می تواند ایجاد کند را نشان می دهد. لایه ای از پارچه توری بر روی تمام نقاشی ها کشیده شده است که کلیت تصویر را مختل می کند و باعث می شود بیننده موقعیت سر خود را برای مشاهده بهتر تصویر تغییر دهد. قبل از هر بوم یک آیین بدنی می طلبد. تاثیر روی نقاشی های کوچک بیشتر است. تور را میتوان استعارهای از سایهای از فراموشی در نظر گرفت که بر روی تصاویر کشیده شده است: تصاویر محو شدهای از گذشتهی نزدیک که هنرمند به دنبال فراموش کردن آن از طریق عمل به تصویر کشیدن است.
«نگاه با اندوه به گذشته» سوگواری برای زمان گذشته نیست، بلکه با نوعی تحقیر به گذشته نزدیک می نگرد. گذشته را ایده آل نمی کند، اما پوچ بودن آن را بررسی می کند. در نقاشیهای سوده داوود، موضوع اصلی زنان است که ویژگی مشترک هنر معاصر ایران است. او در نمایشگاه قبلی خود در سال 2013 نگاهی انتقادی به زنان جوان ایرانی میاندازد، به قول خودش «به دام افتادن در محوطه امنشان که در ریتم بیکاری میکوبند». در اینجا زنان جوان هنوز به عنوان قربانیان محدودیت های خودساخته خود به تصویر کشیده می شوند. اما در اینجا هنرمند مستقیمتر بر تجربهی بیواسطه و شخصی خود متمرکز شده است و ترکیبی از مسائل زندگینامهای را با نقد اجتماعی میسازد. مواجهه فوری او با خاطرات گذشته نزدیک به ماهیت زودگذر زندگی و کیفیت اجتناب ناپذیر حضور مردم در زندگی ما اشاره دارد.
چهره ها عموماً در حال خنده هستند. چهرههای داوود با محو شدن میخندند و در پژواک خنده فرو میروند. خندیدن از امتیازات انسان است. همانطور که اومبرتو اکو می گوید: «انسان تنها حیوان خندان است زیرا برخلاف سایر حیوانات، ما می دانیم که باید بمیریم. خنده راهی برای رام کردن مرگ است، راهی برای جدی نگرفتن مرگمان، با جدی نگرفتن زندگیمان.» هابز ادعا می کند که همه خنده ها حاوی حس برتری هستند، و فروید خاطرنشان می کند که محتوای شیطانی در زیر همه جوک ها پنهان است. اما این تصاویر خنده ناشی از یک چیز طنز نیست. آنها فوران احساسات نیستند. با این حال، آنها لبخندهای مصنوعی هستند که برای دوربین ساخته شده اند. نبض بی ضرری که می زنیم، یا سعی می کنیم چهره زیباتری برایمان به ارمغان بیاوریم. با این حال، یک خنده مداوم به یک احمق خیانت می کند. خنده، نشانه همبستگی و همدردی، در اینجا لحنی شوم و طنز به خود می گیرد.
نقاشیهای سود داوود دعوتی است به دنیایی از لمسها و چکههای نقاشی، آزادانه و بدون زحمت فیگورهایی را میسازد، آنها را در لحظهای از وجودشان منجمد میکند و در این دنیای رنگارنگ شناور میکند. آنها ما را به زمانی میرسانند که هنر هنوز با کاردستی آمیخته بود. زمانی که مهارت برای آسانتر کردن تمرکز روی محتوا بدیهی تلقی میشد. دنیایی که در آن حوادث بیسابقهای بیرون از وسایل و تمهیدات هنری پدیدار میشوند و لحظه نفس نفس زدن را تشکیل میدهند.